ماهنامه ارمون

آخرین خبرها :

من که گرمتان کرده ام!

حسن یزدانی محبوب سال می گوید که یخ نیست:

 

 

گاهی اینقدر کم حرف است که تصورتان با چشم هایتان دچار تضاد می شود! این همانی است که روی تشک رقیب را در هم می پیچد و با دریدگی اجازه نفس کشیدن را به او نمی دهد؟!

حسن یزدانی همین است، یک نمونه کامل از مصفاترین پسر ساده مازنی که نمی شود دوستش نداشت و قربان صدقه اش نرفت. یکی یکدانه این روزهای کشتی مازندران سرشناس ترین ورزشکار حال حاضر ایران و یا بهتر بگوییم محبوب ترین آنان است که پس از خروش المپیکی و کسب مدال طلای رویایی از ریو، زندگی اش دچار تغییر شده است. فراموش نکنیم او دلهای زیادی را تسخیر کرده و مثل ستارگان اساطیری، دیدارش را از رقیب روسی برد و به تاریخ ایران پیوند خورد.

قریب به هفت ماهی می شود که حسن یزدانی را همه می شناسند.  با شهرت کنار آمدی؟

الانم نمی دانم چه کار کنم (می خندد) مردم خیلی لطف دارند و من واقعا شرمنده و قدردان آنها هستم. شهرت خیلی خوب است ولی خب دغدغه و گرفتاری هم دارد.

جدی؟ مثلا چه گرفتاری؟

خب عده ای هستند که دارای توانایی مالی نیستند و مراجعه می کنند و تصورشان این است که من خیلی ثروتمندم و حتی به درب خانه می روند. شرمنده ام که کاری از دستم برنمی آید.

پاداش و پول خوبی گرفته اید؟

 

فکر می کنم کمی بیشتر از مسابقات جهانی ام که آنقدر کم بود که بهتر است میزان و مبلغش را نگویم. هدیه ای نگرفتم یعنی منظورم وعده هایی است که داده شد و هنوز می گویند و می شنوم. اوایل خیلی برایم دردآور بود که چرا قول می دهند و عمل نمی کنند و متعجب می شدم. الان تعجب می کنم اگر قول و فعل شان به بار بنشیند.

خود من هم فکر می کردم خیلی حساب بانکی شما پر باشد؟

هنوز هم پدرم خرجم را می دهد. همچنان آن حقوق ماهیانه را که به قهرمانان می دهند نگرفتم. حالا آن را که بگیرم دستکم فشار مالی روی پدرم کم می شود.

برویم به ریو، حال و احوالت چطور بود وقتی طلا گرفتی؟

وقتی فینال را با آن کلک های روسی بردم، هیچی یادم نمی آید. انگار خلا داشتم. روی زمین نبودم. یک جور خاص.

صورتت که خیلی شاد نشان نمی داد. برخی می گویند آدم یخی هستی؟!

دیگر چطور باید شادی می کردم. می خندیدم (می خندد) کجا شبیه آدم یخی هستم، گرمتان کرده بودم دیگر.

روی سکو به چی فکر می کردی؟

به همه چی. به پدر و مادرم. به جویبار. به ایران. به زحماتم. به رسول خادم و مرارت های کشتی. همه چی واقعا.

پدرت همیشه با شماست. اینقدر نزدیکی و همراهی عجیب است.

پدرم هست اما برادرم، دوستم و راهنمایم هم هست. می دانید که مربی خوبی هم هست. کنارم نباشد راحت نیستم.

چرا اینقدر کم حرفی و بی سر و صدا؟

 

دوست ندارم زیاد در چشم ها باشم. سرم به خودم و کشتی مشغول است. آخر علتی ندارد بی دلیل حرف بزنم و همه جا باشم. این سادگی را دوست دارم و شاید خیلی از رسانه ها دلخور شوند و خرده بگیرند اما من همین هستم که می بینید.

حسن قهرمان المپیک با حسن، زاده لپوصحرای جویبار چه فرقی دارد؟

هیچ. تازه فکر می کنم بیشتر به روستایم علاقه مند شده ام. شر و شور و هیجان و اضطراب را در کشتی و اردوگاه تهران جا می گذارم و می آیم پیش خانواده ام. بو می کشم لپوصحرا را که برایم یک خانه واقعی است. با بچه محل هایی که از زمان کودکی با آنها بزرگ شدم به محل چرای گوسفندان می رویم و صفایی دارد که نگو.

عید امسال هم لپوصحرایی؟

خیلی که عید نداریم چون مرتب باید در حال تمرین باشم و کارهای مربوط به کشتی را انجام بدهم اما بله چند روزی را در جویبارم و از این بابت که کنار مادرم خواهم بود خیلی خوشحالم.

شنیده ایم اهل مطالعه هستی و شعر، ولی بروز نمی دهی.

آخر مگر کار شاقی انجام می دهم. عاشق آب و خاک خودمان هستم و یک جورایی هر چه می خوانم از خود ماست. اتفاقا عید فرصت دارم کمی بیشتر بخوانم چون در خلال اردوها که نمی شود.

بدترین اتفاق سال را برایت در شکست به رقیب امریکایی در جام جهانی کرمانشاه می دانند.

بله متاسفانه، قول می دهم جبرانش کنم. اصلا آماده نبودم و به علت سرماخوردگی ضعف شدیدی داشتم. خیلی آن باخت آزارم داد ولی قول می دهم که جبران مافات کنم و همان رقیب را به زودی ببرم.

برای مردم دعا کن، همان هایی که برایت دعا کردند.

 

خیلی مخلص آنها هستم و نقش آنها را زیاد می دانم. پیروزی راحت نبود و می دانم که انرژی میلیون ها نفر با من بوده است. من هم همان دعا را برایشان دارم. انشالله همواره در صحت و سلامت باشند و پیروز و مایه افتخار جامعه و خانواده شان. لطفا مرا باز هم دعا کنند، نیازشان دارم.

 

 

 

 

 

طراحی و ساخت : شرکت تحلیلگران ایده طبرستان