ماهنامه ارمون

آخرین خبرها :

شاخص های فرهنگی مازندرانی ها، سختکوشی و همکاری است

علی سروی:«سید حمزه کاظمی سنگدهی» در کنار شاعری و نویسندگی، پژوهشگر هم هست و در حیطه روزنامه نگاری او را با گزارش های تحقیقی اش می شناسیم. به ویژه درباره تاریخ و فرهنگ مازندران آثار قابل توجهی ارایه داده که در سایت های تخصصی موجود و در نشریات مازندران به چاپ رسیده است و به شیوه های معرفی و ارایه فرهنگ بومی در رسانه های مازندران، نگاهی نقادانه دارد. خواندن این گفتگو را به شما توصیه می کنیم.  

در ابتدا یک تعریفی از موضوع گفتگو داشته باشیم. بومی گرایی یا فولکلور به چه معناست؟
بومی گرایی، با فولکلور فرق می کند. فولکلور؛ ترکیبی است به معنای دانش عام یا دانش توده مردم که در مواجهه با مصدرهای رسمی علوم مختلف معنا پیدا می کند. منظور از علوم رسمی، آن نظرگاهی است که به صورت آکادمیک تدریس و استفاده می شود. در صورتی که فولکلور؛ در پی اثبات دقیق آن چه می گوید، نیست بلکه پاسخی است که در طول قرن ها، باشندگان جغرافیای مکانی اجتماعی خاص، به سوالات خود داده اند. فولکلور؛ مجموعه ای از داده هاست که مردم در تلقی خود از مسایل مختلف بیان می دارند اما بومی گرایی؛ نوعی پرداخت و توجه به فولکلور است. توجهی که انسان مدرن به فولکلور دارد.
تبری زبان است یا لهجه؟
مازندرانی؛ یکی از زبان های خواهر زبان پارسی است که در بسیاری از موارد به لحاظ بن واژگان و نحو، همسانی های بسیاری با زبان پارسی معیار دارد و صد البته که هر دوی این ها از زیرشاخه های زبان های هند و اروپایی هستند و به صورت مشخص با اوستایی و پهلوی و زبان های انگلیسی، فرانسوی در گستره ی لغات، ریشه های یکسان دارد. پذیرفتن زبان پارسی به عنوان زبان معیار و مسلط، مازندرانی را تا حد یک گویش عقب رانده است.
در اسفند ماه، مناسبتی هم داریم در رابطه با زبان مادری و دوم اسفند، روز جهانی زبان مادری نام گرفته. جایی خوانده بودم که نیمی از شش هزار زبانی که مردم جهان با آن سخن می گویند، در حال نابودی است و شمار گویندگان برخی از زبان ها به کمتر از ده هزار نفر و در مواردی به هزار نفر رسیده و این احتمال وجود دارد که تبری نیز از بین برود؟
بستگی دارد که از بین رفتن را چگونه معنا کنیم از آن جا که هر زبانی وابستگی متقابل به شرایط طبیعی، سیاسی و اجتماعی کاربران خود دارد، مسلما با تغییر موارد گفته شده، زبان نیز دستخوش تحول می شود. ابتدا در سطح واژگان و ترکیبات و در بازه زمانی بلندتر، آرام آرام، نحو نیز تغییر می کند. به همین خاطر ممکن است با زبانی التقاطی و یا با زبانی جدید روبه رو شویم. زبان در صیرورت است و به طور مدام خود را بازآفرینی می کند و این تعریف زبان زنده است. وقتی زبانی با تغییرات اقتصادی اجتماعی همگام نگردد، از طرف کاربران به آرامی کنار گذاشته شده و به قول «سادوک» در گستره ی زبان های مرده قرار می گیرد و آن چه که از دانش فولکلور در این زبان وجود دارد، به گور سپرده می شود.
پیش بینی شما در مورد زبان مازندرانی چیست؟
چون این زبان با تغییرات همسو نیست، پس از مدتی به علت عدم کارآیی کنار گذاشته می شود که البته شوونیسم مازندرانی ها در برابر زبان پارسی نیز بی تاثیر نیست.
لزوما هر کسی که دانش فولکلوریک دارد، می تواند تولید هنری نیز داشته باشد؟ بهتر بگویم؛ آیا می تواند به عنوان برنامه ساز تلویزیونی خصوصا در شبکه های استانی که رویکرد بومی دارند، فعالیت کند؟
طبیعتا خیر، چون تولید هنری، براساس سه مولفه ی دانش، فن و خلاقیت شکل می گیرد و کمتر دیده شده که این سه مولفه در چنته ی سازندگان برنامه های هنری، با رویکرد معرفی فولکلور به کار گرفته شده باشد و همیشه یک پای کار، لنگ است!
عملکرد شبکه ی تبرستان را در رابطه با ساخت برنامه های بومی چگونه ارزیابی می کنید؟
صدا و سیمای استانی، با توجه به امکاناتی که در اختیار دارد، از گونه ای مدیریت سنتی و عدم تدبیر رنج می برد و مخاطبان خود را می رنجاند. آثار بسیار بزرگی در حوزه ی ادبیات و در حوزه رسانه های بصری (فیلم، تئاتر) و موسیقی، در نقاط مختلف جهان ساخته شده که رویکردی فولکلوریک دارند و آثاری موفق اند زیرا از کارشناسان خبره در این حوزه استفاده می کنند اما شبکه استانی چه در حوزه موسیقی و چه در حوزه فیلم و سریال و برنامه های دیگر، از راندمان بسیار پایینی برخورداراست و اساسا مخاطب شناسی امری است لحاظ نشده و به فراموشی سپرده شده. اصحاب رسانه، تکنیک ساختن اثر را بلد هستند اما شما وقتی می خواهید در حوزه مردم شناسی وارد شوید باید از یک مردم شناسی و فولکلور شناس استفاده کنید و مشاوره بگیرید و چون این اقدام صورت نمی گیرد، نتیجه اش می شود ساخت کارهای نازل. شما نمی توانید به مردم بگویید؛ چگونه فکر کنند یا از چه ابزارها و چه زبانی استفاده نمایند. فکر می کنم رویکرد برنامه سازان ما تا آن جا که به فولکلور نظر دارند، از بنیان اشتباه است زیرا به زور نمی توان زبان یا آیین یا سنتی که زیربناهای اقتصادی – اجتماعی و مناسبت های روزمره تغییرش کرده را به گذشته برگرداند.
اغلب کسانی که در تولید آثار تلویزیونی با رویکرد بومی فعال هستند پاسخ شان به انتقاد ها این است که فضای روستاهای ما همین است، نظر شما در این رابطه چیست؟
فرهنگ مازندرانی، پرورش دهنده بزرگان بسیاری در حوزه های فقه، ادبیات، علوم دقیق و تجربی بوده است و در جای جای این سرزمین پهناور از آن ها به نیکی یاد می شود. مساله این است که کدامیک از شاخص های فرهنگی و رفتاری به وجود آورنده ی این بزرگان بوده است. به اعتقاد من، شاخص های بالندگی این افراد را باید در المان های فرهنگ مازندران جست. فرهنگی که مانند طبیعت اش زایا و پرورش دهنده است. به اعتقاد من، رویکرد معرفی شهرها و روستاهای ما در باور حضرات، دچار تقلیل گرایی است.
در برنامه های شبکه ی تبرستان، یک نوع دوگانگی در زبان وجود دارد. کاراکتر فیلم، فارسی حرف می زند اما یکهو یک ضرب المثل مازندرانی به کار می برد یا مازندرانی را با پارسی قاطی می کند. این دوگانگی زبان در مردم کوچه و بازار هم دیده می شود. این مساله را چگونه می بینید؟
گذار از سنت به سمت درونی کردن مصادیق مدرنیته، اعم از تکنولوژی یا جهان بینی، دچار این ناپایداری و عدم ثبات زبان  باشند زیرا تحول زبان، در گرو تحولات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است.
در طول این سال ها؛ فیلم ها و سریال های طنز با استقبال مردم روبه رو شده اند؛ از سوی دیگر، زبان مازندرانی نیز طنازی های خاص خود را دارد و عملا می بینیم که اکثر برنامه ها یا سریال های شبکه ی استانی به این سمت حرکت می کنند. چقدر سریال هایی که در مازندران با همین رویکرد ساخته شده اند را موفق دیده اید؟
این چیزی که این ها استفاده می کنند، اصلا طنز نیست زیرا که طنز دارای مولفه های ثابت و اساسا بیدار کننده است و نقد اجتماعی پیرامون را در دستور کار دارد. در حالی که در این برنامه ها، ما با گونه ای فکاهی روبه رو هستیم و جغرافیای مکانی و فرهنگ، از بسامد بالا یا پایینی برخوردار است و اگر منظور شما مسخره بازی لفظی یا نمایشی است، این دیگر به ناکارآمدی وعدم شناخت سازندگان مرتبط است.
با این اوصاف چه راهکاری برای نوشتن زبان مازندرانی وجود دارد؟
امروزه فارسی، با الفبای عربی نوشته می شود زیرا نوشتار اوستایی – پهلوی منسوخ شده است امّا در خط الرسم عربی، حروف صدادار جایگاهی ندارند و ما نیز تلاش مان بر این است که مازندرانی را نیز با همان خط الرسم عربی بنویسیم در حالی که خوانش جملات مازندرانی بدون حروف دار، بسیار سخت و گاهی ناممکن است. به همین خاطر برای مکتوب کردن آثارمان دچار مشکل هستیم. واقعیت اینست که حمایت زیادی صورت نگرفته و شاید به همین دلیل باشد که پژوهشگران فرهنگ عامه و زبان مازندرانی، به گونه ای دلسرد شده اند زیرا کاری است بزرگ و زمان بر...
عملکرد صدا وسیما برای معرفی فرهنگ مازندرانی را چطور ارزیابی می کنید؟
در بعضی از برنامه ها، افرادی را به عنوان کارشناس معرفی می کنند که در هیچیک از حوزه های مردم شناسی، روان شناسی اجتماعی، زبان شناسی و یا فولکلور، هیچ گونه تخصصی ندارند و این مساله زحمتکشان واقعی این عرصه را ناامید می کند.
برنامه هایی که در ارتباط با فرهنگ بومی مازندران ساخته می شوئد، چطور؟
شاخص های فرهنگی که در مردم مازندران برجسته است، استفاده از ابزار و ادوات سنتی کشاورزی و دام داری نیست. مثلا مردم این سامان، آدم های سختکوشی هستند که این شاخص، برآمده از زیربناهای اقتصادی در حوزه های کشاورزی و دام داری نیاکان ماست که در آن «سختکوشی» توصیه شده است و همین عامل است که در گذشته، فقیهان و علما و ادیبان و دانشمندانی که هنوز هم موجب افتخار ما هستند را پرورش داده است. سختکوشی مایه ی مباهات و برآمده از شکل زندگی مردم این خطه است که به خورد فرهنگ ما رفته و شاخص فرهنگی ماست، نه صرف استفاده از بیل و تبر و داس و ... که مثلا اگر بجایش تراکتور و کمباین بیاید، فرهنگ مازندرانی دچار خطر نابودی خواهد شد؟ «سختکوشی» باید حفظ شود، نه ادوات کشاورزی سابق. این سختکوشی بوده که نوجوان مازندرانی را با تحمل سختی ها و مرارت های سفر وهموار کردن رنج غربت بر خود ، وادار می کرده که در گذشته، به حوزه های علمی آن زمان، مثلا؛ حوزه ی نجف و غیره برود و پس از سال ها بازگردد و موجب خیر باشد. موردی دیگری که می توان عنوان کرد شاخص «همکاری گروهی» است که در مازندران با لفظ «کایر» عجین شده است. این شاخص رفتاری، ریشه در مناسبات تولید و بعدها  فرهنگ مردم مازندران دارد و برآمده از شکل کار مردم این سامان در حوزه ی کشاورزی است. بنابراین این همکاری گروهی باید حفظ شود. و گرنه، صرف پرداختن به آن به شکل برنامه سازی که در یک مسابقه که مثلا گروهی با ابزارهای سنتی، بخشی از کار کشاورزی را نشان دهند و به رقابت بپردازند، هیچ دردی را دوا نمی کند. این شاخصه ها را باید با مصداق های امروزی آن ها دریافت و به مردم ارایه و تبلیغ کرد. گرچه شخصا بر این باورم؛ بعضی از شاخص های فرهنگی مردم مازندران، رشد نیافته و در حال احتضار است و چه خوب که دارد از بین می رود! مثل؛ تنگ چشمی ها و حسادت ها و ... که ملازم زندگی کشاورزی و گله داری در همه جای دنیاست.

سوتیتر:
شاخص های فرهنگی که در مردم مازندران برجسته است، استفاده از ابزار و ادوات سنتی کشاورزی و دام داری نیست
مازندرانی؛ یکی از زبان های خواهر زبان پارسی است که در بسیاری از موارد به لحاظ بن واژگان و نحو، همسانی های بسیاری با زبان پارسی معیار دارد و صد البته که هر دوی این ها از زیرشاخه های زبان های هند و اروپایی هستند

 

 

 

 

طراحی و ساخت : شرکت تحلیلگران ایده طبرستان