ماهنامه ارمون

آخرین خبرها :

تحلیلی بر رویکردهای سیاسی در رفتار مدیران مازندرانی

حفظ صندلی

احسان شریعت

در تمامی نقاط جهان و نظام های سیاسی، مدیران اجرایی تقریباً به طور گریزناپذیری مجبورند تا حدی به موضع گیری سیاسی دست زده و خود را منتصب به جریان یا جریاناتی بدانند. جدا از نحوه عملکرد مدیران که در چارچوب شایستگی یا لیاقت ایشان جای می گیرد، مدیران همواره به دو دلیل در جریانات سیاسی قرار می گیرند: دلیل نخست، اندیشه ها و دیدگاه هایشان است که آنها را به هواداری از جریانی سیاسی می کشاند. در تمامی نظام های سیاسی دموکراتیک افراد مستعد فعالیت های سیاسی و اجرایی، بر اساس علائق و دیدگاه یشان به یکی از احزاب و جریانات سیاسی می پیوندند تا نردبان ترقی را بپیمایند. این خود به عوامل بسیاری بستگی دارد. برای مثال در انگلستان افراد طبقه کارگر بیشتر به حزب کارگر می پیوندند. 

دلیل دوم، منافع مادی اعم از منافع اقتصادی، کسب منزلت و کسب جایگاه های سیاسی است. وقتی از این نظر به موضوع نگریسته شود مشاهده می شود که فرد چه اندیشه ای داشته باشد و چه اندیشه ای نداشته باشد، طوری با اندیشه ها و دیدگاه های سیاسی خویش رفتار می کند تا بتواند در احزاب قدرتمندتری که قدرت سیاسی و اجرایی را در دست دارند فعالیت کند و سهمی از قدرت بستاند. برای مثال، وی می تواند دیدگاه هایی را دارا باشد که بیشتر به حزب سیاسی (الف) نزدیک است، اما برای فعالیت در حزب سیاسی (ب) نیز بی میل نیست. زیرا نتیجه ی برآوردهایش نشان می دهد که اگر به حزب سیاسی (ب) نیز گرایش داشته باشد برایش بی منفعت نخواهد بود. پس در مجموع این دو عامل یعنی دیدگاه های شخصی و منافع مادی دو عامل اساسی در موضع گیری و فعالیت های سیاسی افرادی اند که طالب حضور در عرصه سیاست اند. 

این دو عامل در کنار شایستگی و لیاقت و کاردانی افراد قرار دارد که عامل سوم گزینش های سیاسی است. کاردانی و لیاقت فرد برای احراز منصب سیاسی و اجرایی در هیچ جای جهان به طور صد در صد تنها عامل گزینش پست ها و مقامات اجرایی و سیاسی نیست. کاردانی و شایستگی افراد می تواند یکی از مهم ترین عوامل انتخاب و انتصاب افراد برای احراز پست ها و مقامات سیاسی و اجرایی باشد، اما هیچ هنگام تنها عامل انتخاب و انتصاب نخواهد بود. همیشه مجموعه ای سیاسی برای انتصاب و جانمایی مدیران سیاسی و اجرایی به اینسه عامل در کنار یکدیگر می نگرد. دیدگاه های سیاسی فرد محرز کسب مقام؛ منافع مادی ای که برای مجموعه و خود فرد دارد؛ و کاردانی و شایستگی فرد برای احراز پست، سه عاملی اند که بسته به شرایط و موقعیت ها و رویکردهای احزاب سیاسی می توانند هر کدام سهمی از عوامل را دارا باشند. 

برای مثال در دولت های فراجناحی واقعی بیشتر به شایستگی افراد توجه می شود تا دو عامل دیگر. البته اینگونه نیست که به دو عامل دیگر هیچ توجهی نشود، بلکه در این گونه از دولت ها سهم دو عامل دیگر کمتر از عامل شایستگی فردی شده و برای انتخاب و انتصاب مدیران بیشتر به شایستگی فردی و لیاقت شخص توجه می شود. عکس این قضیه نیز صادق است. یعنی در دولت هایی که به صورت فراجناحی عمل نمی کنند، بیشتر ارادت به ایدئولوژی حزبی مورد نظر است تا عوامل دیگر.

بر اساس توضیحات فوق می توان دو خط مشی سیاسی کاملاً متفاوت را در رفتار مدیران مازندرانی مشاهده کرد. درواقع هنگاهی که به رویه ی فعالیت ها، رویکردها، موضع گیری ها و شرکت مدیران و سیاستمداران در امور مدیریتی و سیاسی نگاه شود می توان دو رویکرد کاملاً متفاوت را مشاهده کرد: رویکرد نخست رویکردی است که در آنفرد سیاسی -که یا به دنبال کسب پست است یا به دنبال حفظ پست- اندیشه ها و ایدئولوژی های سیاسی را مد نظر قرار می دهد. این فرد در ابتدا با موضع گیری موافق با اندیشه های حزب (الف) و فعالیت در چارچوب آن وارد عرصه شده و می تواند نردبان ترقی سازمانی را بپیماید. در این شرایط او منطقاً با اندیشه ها و مرام حزب (ب) و (ج) و دیگر احزاب مخالف بوده و تنها به باورهای حزب (الف) وفادار مانده و جامعه را از این چارچوب می نگرد. در این حالت فرد مشق اندیشه می کند. یعنی همه چیز را از دیدگاه اندیشه های سیاسی ای که بدان وفادار است نگریسته و درمان دردهای جامعه را در اندیشه های حزب مربوطمی بیند.

اما در رویکرد دوم فرد در کنار باورهایش بیشتر به موقعیت مادی عرصه های سیاسی نگریسته و اندیشه ها آنچنان برایش فرقی نمی کند. در این حالت مقام سیاسی و پست اجرایی برای فرد در حکم گل خوش عطر و بویی است که باید برای به چنگ آوردن آن تن به هر اندیشه و مرامی داد. زیرا فرد احساس می کند تنها اوست که لیاقت و شایستگی احراز چنین پستی را دارد و در هر صورت به کسب و حفظ صندلی قدرت می اندیشد نه به اندیشه ها. 

در مجموع در هر دو رویکرد افراد احساس خدمتگزاری داشته و خود را شایسته ی آن جایگاه سیاسی و اجرایی می دانند. در این میان موضوع  مهم آن است که به نظر می رسد برخی مدیران مازندرانی بیش از آنکه به اندیشه ای وفادار بوده و رسالت تحقق آنرا برعهده داشته باشند، خادم غیر مستقیم قدرت، ثروت و منزلت شده و برای این منظور با هر اندیشه ای کنار می آیند. این موضوع به ویژه در دولت تقریباً فراجناحی یازدهم که برآمده از گرایش های فکری و سیاسی مختلفی بوده نمود یافته است. این مدیران کاری به این دولت یا آن دولت، این حزب یا آن حزب و این جناح یا آن جناح ندارند؛ مهم آن است که در ساختار قدرت باقی مانده و پست داشته باشند. این اتفاق پیامدهای خاصی برای ساختار سازمانی و خدمتی که قرار است به جامعه ارائه شود دارد که کمترین آن برساخت گرایی سیاسی و تعریف های چندگانه از موضع سیاسی و رویکردهای اجرایی است.   

 

 

 

 

 

طراحی و ساخت : شرکت تحلیلگران ایده طبرستان