مجله ارمون - نویسندگی شغلی است که حساب معنوی آن پر است ولی حساب مالی آن خالی است!

ماهنامه ارمون

آخرین خبرها :

نویسندگی شغلی است که حساب معنوی آن پر است ولی حساب مالی آن خالی است!



ندا کلایی:در اواخر زمستان به سر می بریم. برف و سوز آن سرمای سختی را به وجود آورده است و به دنبال آن سوز جدایی از «اسفندیار زرکوب تهرانی» نیز برآن افزوده است.
به یاد دارم، تقریباً سه سال پیش بود که با او آشنا شدم؛ زمانی که تازه کار خبرنگاری را درروزنامه بشیر مازندران شروع کرده بودم؛ پیرمردی بود که همیشه با لبخندی بر لب از در روزنامه وارد می شد و پس از سلام و احوال پرسی با همکاران روزنامه به اتاق تحریریه می آمد.
 در آن زمان خبرنگار تازه کاری بودم که برای ویرایش خبرهایم به کمک همکاران نیازداشتم. اسفندیار زرکوب یکی از آن افراد بود. با این که پا به سن گذاشته بود و اغلب افرادی که در این سن حوصله مشاوره و راهنمایی به دیگران ندارند او با حوصله می نشست و خبرهایم که اغلب بد خط و ناخوانا بود، ویرایش می کرد و آخرش هم می گفت: خانم کلایی قلمت خوب است، خبرنگار خوبی می شوی ولی خبرنگاری آینده ندارد و بهتراست با توجه به رشته ای که درس خوانده ای، دنبال شغل بهتری باشی که آینده دار باشد.
استاد زرکوب به گًردن بسیاری از افراد مانند من، حق داشت؛  من خیلی کوچک تر از آنم که بتوانم گوشه ای از زحمات وی را جبران کنم چون دیگر در دنیا نیست و رخت آخرت را برتن کرده است. استاد زرکوب با همه سادگی ها و خوبی هایش رفت ولی  سه یادگار برجای گذاشت. یادگارانی که صفا و مهربانی را از پدر به ارث برده اند؛ «علی»، «عرفان» و «عصام».
هم اکنون علی  که جامه وکالت بر تن دارد، به دفاع از حق وعدالت می پردازد وعرفان و عصام نیز در کسوت یک مهندس به مردم خدمت می کنند. ما نیز به رسم ادب، مصاحبه ای با علی زرکوب انجام داده ایم تا کمی از درد دل های پدر را برایمان بازگو کند.

کمی از پدرتان برایمان می گویید؟
پدرم متولد 11اسفند ماه 1321 بود، تحصيلات ابتدايي و متوسطه را درساري و تهران به پايان رساند و به واسطه شوق و عشقی که خداوند درنهادش به ودیعه گذاشته بود، ازهمان اوان جواني و در سن 16 سالگي فعاليت روزنامه نگاري خود را بصورت آماتور آغاز کرد.
استعداد وعلاقه ای که پدر در زمینه شعر و نویسندگی داشت، دروازه ورود به روزنامه «اثر» که از پر تیراژترین نشریه های آن زمان به حساب می آمد را برایش  گشود. وی تجربیات ارزشمندی در زمینه بازیگری و نمایشنامه نویسی نیز داشت. علاقه به ورزش و برخورداری از فیزیک مناسب سبب شد تا پدر در رشته دوومیدانی  زير نظر «ابراهيم طالب پور» بطور رسمي این ورزش را دنبال کند و  چندين عنوان قهرماني در رده هاي استاني، کشوري و در نهايت جام بين المللي «سنتو» در رشته هاي دوی  800، 1500 و 3000 متر را به دست آورد.
  در سال  1345به استخدام سازمان  جهاد کشاورزي درآمد و در سال 58 نيز با مادرم ازدواج کرد و دریافت لیسانس افتخاری از سوی دکتر سید محمد خاتمی (رییس جمهور وقت) در رشته ادبیات، شاخه مهندسی تحقیق آثار ملی از دانشگاه تهران از افتخارات وی بود.
چند نمونه از آثار پدرتان را نام می برید؟
پدر شعرهای بسیاری سروده است که پس از فوتش  یک دفتر شعر نیز در اتاقش پیدا کردم ولی اشعار «گالیش»، «صیاد» و «فلسطین» وی بسیار زیباست. مخصوصا هنگامی که شعر فلسطین را در تلویزیون خواند، آن قدر تاثیر گذار بود که اشک  از چشمان من سرازیر شد.
همچنین ترانه هایی به نام «پاییزعریون» با صدای زنده یاد«منوچهرطاهرزاده» و ترانه فیلم «شورعشق» به کارگردانی «نادرمقدس» از آثار پدر بوده است و آيين مصاحبه «سالي آدامز» نیز  نخستین  بار با نوشتار مطبوعاتي وي پا  به عرصه جرايد مازندران گذارد.
خاطره ای که از زمان کودکی دارید که به نوعی مانند یک پند در ذهن تان باقی مانده باشد؟
خاطرات بسیاری از زمان کودکی دارم که برایم شیرین است. به عنوان نمونه؛ زمانی که در سن 4 سالگی بودم، هر روز ساعت  2بعد از ظهر پا برهنه جلوی درب منزل منتظر پدرمی ماندم و وقتی از دور او را می دیدم، همان طور پابرهنه به سمتش می دویدم وهنگامی که به پدر می رسیدم، آغوش گرم او پذیرایم بود. پدر مرا بر پشت خود سوار می کرد و تا منزل می آورد. ساده ترین و زیباترین خاطره کودکی ام همین لحظات شیرین بود.
به یاد دارم درزمان کودکی با برادرانم بر سر مساله ای بحث کرده بودم. زمانی که با پدر درددل کردم و گفتم که من انتظارچنین کاری از برادرم نداشتم، بابا گفت:علی، همیشه آن چیزی که تو برای دیگران هستی، آن ها برای تو نیستند.
این سخن پدر، مانند پندی در ذهنم مانده است. احتمالا وی نیز همین نگرش را سرلوحه کار خود قرار داده بود که از کسی انتظار نداشت.
دغدغه های پدرتان درزمان حیات وی چه بود؟
همان طور که گفتم، پدر علاقه بسیاری به نویسندگی و شاعری داشت و با زحمت فراوان، گاهی حتی 16 ساعت هم کار می کرد تا مطالبی را که نشریه ها از او خواسته بودند، آماده کند. از طرفی هزینه های دانشگاه فرزندانش و از سوی دیگر بی احترامی مدیران مسئول و سردبیران نشریه ها با او، خیلی برایش سخت بود.
بیشتر وقت ها مدیران مسئول به نوشته های زیبای پدر که خودشان هم نسبت به قلم شیوایش آگاه بودند بی توجهی می کردند و نتیجه زحمات اورا با مزدی اندک می دادند.
حتی برخی از آن ها اشعار پدر را به نام خود چاپ می کردند وعده ای نیز نام وی را از مقاله یا داستان حذف و آن گاه چاپ می کردند. همه این مسایل پدر را ناراحت می کرد ولی او به سبب روح پاکی که داشت، آن ها را می بخشید و باز همکاری خود را ادامه می داد.
یادم می آید پدرهمیشه این جمله را می گفت: «نویسندگی، شغلی است که حساب معنوی آن پراست ولی حساب مالی آن  خالی است!»
آیا علاقه به شعر و نویسندگی در شما یا برادران تان نیز وجود دارد؟
راستش بی توجهی مسئولان به پدرم و برخوردی که در جامعه نسبت به نویسندگان و خبرنگاران می شد، تاثیر بدی بر روی من وبرادرانم گذاشته است، به طوری که من هم اکنون خوشحالم که اگر استعدادی درنویسندگی داشتم که از پدربه من رسیده است، در خود کشتم و به هیچ وجه دنبال نویسندگی نرفتم! برادر کوچکم نیز زمانی شعر می گفت ولی انگیزه ای برای ادامه نداشت و به خاطر همین، دنبال تحصیل در رشته ای دیگر رفت.
ارتباط پدرتان با فرزندانش چطور بود؟
پدر به طرزی عاشقانه فرزندانش را دوست داشت. رابطه دوستانه و رفاقتی که با ما داشت، تا آن جا بود که من وبرادرانم را داداش صدامی زد!
پدرم، روح پاکی داشت و ارتباط خوب ما، خاطرات زیبایی را برایم برجای گذاشته است. به یاد دارم زمانی که به عرصه وکالت دادگستری وارد شدم، به مدت 18 ماه به عنوان کارآموز وکالت مشغول به فعالیت بودم. پس از قبولی در امتحان وکالت پایه یک دادگستری، مراسمی را برای تحلیف وتجلیل از تقریبا 50 وکیل هم دوره ام برگزارشده بود و حضار هم که اغلب از والدین، خویشان و دوستان وکلا به شمار می آمدند، سالن را پرکرده بودند و من و همکارانم در پشت پرده منتظر بودیم تا اسم ما را بخوانند و برای دریافت نشان و پروانه وکالت از هیت رییسه کانون وکلا و مسوولین استانی برویم. زمانی که نام من را خواندند، پس از دریافت پروانه وکالت، هنگامی که به سمت پله آمدم، با چهره پدر روبرو شدم. پدرم تنها کسی بود که برای بدرقه و استقبال فرزندش به کنار پله سن آمده بود، اشک شوق در چشمانش موج می زد و دستانش را باز کرده بود تا مرا در آغوش بگیرد. زمانی که به صورت پیر و خسته پدر نگاه کردم، گویی خستگی سال ها زندگی از تن او بیرون رفته بود. درهمان لحظه جلوی پدر سر تعظیم فرود آوردم و دستش را بوسیدم و در آغوشش جای گرفتم که این حرکت سبب برانگیختن احساسات حضار شد.
آرزوی پدرتان درزمان حیاتش چه بود؟
چون من پسر بزرگش بودم، همیشه یک خواسته از من داشت؛ می گفت: «علی، تنها آرزویم این است که شما سه برادر با هم خوب باشید. الان که پدر فوت کرده است، احساس مسئولیت بیشتری نسبت به برادرانم پیدا کرده ام و هر تصمیمی - حتی شخصی-  بخواهم برای آینده ام بگیرم، حتما در ابتدا صلاح برادرانم را در نظر می گیرم.
پدرتان درزمان حیاتش از چه کسانی به عنوان دوست یاد می کرد؟
مهندس «کسایی» از دوستان نزدیکش بود که به سبب علاقه به پدر، خود را شاگرد وی می دانست  و همیشه کنار پدر بود. پدر علاقه بسیاری به «سیروس مهدوی» داشت وهم چنین دوستی به نام «محمد کریم زاده» از دوران جوانی داشت که هم اکنون در خارج از کشور زندگی می کند و با شاعرانی مانند «صمد تحویلداری»، «علی اکبر مهجوریان»، دکتر «فریدونی»، «صمد بهرنگی»، «استاد شهریار»، «مینا اسدی» و... نیز همکاری داشت.
انتظار شما از مسوولان چیست؟
خیلی دوست دارم خیابانی به اسم پدر نامیده شود تا یادش همیشه زنده بماند.
حرفی مانده؟
راستش در مدت زمانی که پدرم دربیمارستان بود، ما  سه برادر خیلی احساس تنهایی می کردیم، چون کسی نبود تا با ما همدردی  یا برای درمان پدر کمک کند، پس از 3روز که پدر به کما رفت، تازه مسئولین از طریق خبرگزاری فارس و سایت مازند نومه از بیماری پدر اطلاع یافتند و پس از فوت پدر نیز تشییع جنازه ای با شکوه برگزار شد که در حقیقت نوشدارویی پس از مرگ سهراب بود! ای کاش در زمان حیات پدر توجه بیشتری به او می شد.
در میان مسوولان، تنها «رضا پیوندی» بود که از ابتدای بیماری تا تشییع جنازه کنار ما بود. پدرم عاشق خبرنگاری و نویسندگی بود. لازم است که  ارزش یک نویسنده، شاعر یا خبرنگار در جامعه ما بیشتر از این ها باشد چون کسی نمی تواند تنها با تخیل خود شعر بگوید، شعر برآمده از احساس است، احساسی که ارزشی بالاتر از عقل  دارد.

شعری از استاد زرکوب که در اواخر عمر خود سروده بود:                  
من کجا؟
 کي؟                   
به انتهاي عمر مي رسم
سر به آستان يک شب سياه مي کشم..
من چه موقع
در حريم پرشهامت بلوغ
تن به شبستري چشمه هاي نور مي دهم ....
من کجا؟
کي؟  
دوباره با فروتني ..
در شبي که   آسمان پر از ستاره هاست
دل به صحبت ستاره  مي دهم
من کجا؟
کي؟
برايتان قصه گوي غصه مي شوم                  
کجا؟
کي؟
سوار مرکب سريع باد مي شوم
در ميان ابرهاي روشن و سپيد
با عروج روح
از وجود خسته ام  
ميرسم به انتهاي خلوت خدا        
مي شوم رها ....
رها! ..


گالش
من امشب ،ای رفیق ساده ی جنگل،
توای گالش!
به مهمانی به پیشت آمدم
درکومه میمانم
وبایک کاسه شیرتازه ات
غم از فضای سینه میرانم
نماز صبح راشکرانه می خوانی
زنجوایت سکوت وسبزی جنگل
خبردارد
ودرآیینه ی اخلاص می بینم
که راشٍ سرکش وسرسبز
نمازخویش برسجاده ی خورشید می خواند
اجاقت گرم وروشن باد
خلوصت همدم آتش
دلت سرشارپاکیهاست
تورابیمی زدود هیمه ی تًرنیست
سحرباهٍی هٍی گرمت
زخواب دوش می کوچد
وچشمش را به آب چشمه ی حورشید میشوید
صدای ل  له وایت درحریم کوه میپیچد
وزآوای دل انگیزش
گل نیلوفرمرداب میرقصد،
جگن ها درکناربندآبندان
نسیم صبحگاهان را به بزم خویش میخوانند،
کًسَکهادرهیاهوی سپیده دم
به آرامی به سوی باغهای ساکت مرداب میکوچند
بخوان گالش دلم تنگ است
بخوان گالش دلم تنگ است
بخوان گالش صدایت گرگها را میگریزاند..
صدایت انفجارحرکت گله،
سگت درپیش می تازد
طنین گام هایت درحفاظ بسته پاتوبه وگلچرم
زهیبت دشت را محصور میسازد
به دوشت لم چوخای پشمیت زیباست
تنت آغشته با بوی گل ابریشم صحراست
صدای هی هیت رادوست میدارم
صفا وسادگیهای توراگالش
غروب ازدور می آیم
تورابه تکرارهمیشه ،
بازمی بینم
غروب آهسته می آید
تورا از دور می بینم
به تکرار همیشه بازمی گردی
برایم شیر می دوشی
درون چوله میریزی
وآن دیگ سیاهت را
که زخمی کهنه از فرسایش وپیری به تن دارد
کنارآتش کٍلسی
برای شام شب آماده میسازی
وبوی تازه ی نانت
فضای کومه را آکنده میسازد
وچای گرم وکٍلوا لذتی دارد،
کنارآتش هیمه
دلت آرام می گیرد
وتوبا آن زبان ساده وشیرین
برایم قصه میگویی
برایم قصه های خوب دوران شبانی را
ومن چای توراباقندگپ های تومینوشم،
شب دیجور توگالش!
به سوسوی همین فانوس،پررنگ است
بخوان گالش دلم تنگ است
بخوان آوازدلدوز کتولی را
صدایت سبزوشیرین وخوش آهنگ است
بخوان گالش دلم تنگ است
بخوان گالش دلم تنگ است


 

عمیق‌ترین ترس‌ها و باورها

IMAGE

دوشنبه, 23 اسفند 1395   محمد رضا شکری امیری   هرگاه در زندگی شرایطی پیش می‌آید که مجبور می‌شویم با بحرانی دست و پنجه نرم کنیم، به این موضوع فکر نمی‌کنیم که اگر امروز در برابر مشکلات، واکنش‌های مناسب از خود نشان دهیم، فردای سرشار از اعتماد به نفسی خواهیم داشت و تبدیل به فردی قوی‌تر می‌شویم. این...
ادامه مطلب...

باید پلاستیک را کنار بگذاریم

IMAGE

شنبه, 25 دی 1395   در گفتگو با رییس دانشکده منابع طبیعی ساری مطرح شد؛ باید پلاستیک را کنار بگذاریم.   احسان شریعت   استان مازندران از حیث دارا بودن جنگل ها و منابع طبیعی ارزشمند در کنار چند استان شمالی از ارزشمندترین مناطق کشور محسوب می شود. جنگل هایی که به نظر می رسد در دهه های گذشته از میزان...
ادامه مطلب...

تاراج طلای سبز در مقابل چشمان عقاب

IMAGE

شنبه, 25 دی 1395 جنگل های جگله ای، قربانی توسعه سارا ربیعی جنگل به اراضی بیش از نیم هکتاری گفته می شود که دارای درختانی با ارتفاعی بالای 5 متر و تاج پوشش بیش از 10 درصد (در تعریف ملی 5 درصد) بوده و یا درختان قادر باشند در حالت طبیعی به کیفیت مذکور برسند. اراضی که تحت کاربری زراعی، باغی و مسکونی...
ادامه مطلب...

قانون حمایت از منابع طبیعی

IMAGE

شنبه, 25 دی 1395 رضا شعبانی  دانشجوی دکتری حقوق خصوصی اصل 50 قانون اساسی: "در جمهوری اسلامی،حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسل های بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند،وظیفه عمومی تلقی می گردد.از این رو فعالیت های اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران...
ادامه مطلب...

مدیون پند و نصیحت پدرم هستم

IMAGE

شنبه, 25 دی 1395 گفت و گو با "رضا زارع"، مدیر فنی و داخلی چاپخانهزارع ساری "رضا زارع"، مدیر فنی و داخلی چاپخانهزارع ساری است. بیست و هفت سال دارد و تحصیل کرده رشته مهندسی برق است. او هم مثل سایر اعضای خانواده اش از کودکی با کار در چاپخانه آشنا شد و حین تحصیل در امور طراحی، لیتوگرافی، چاپ و صحافی...
ادامه مطلب...

دستان ایثار و ابتکار

IMAGE

شنبه, 25 دی 1395 معلولان از جامعه جدا نشوند بارها از ایثارگری های معلمان ایرانی شنیده ایم. معلمی که در آتش سوخت تا دانش آموزان کلاسش را نجات بخشد تنها نمونه ای از هزاران نمونه از ایثارگری ها و فداکاری های معلمان سختکوش این مرزوبوم است. این بار نیز معلمی در شهرستان گلوگاه مازندران، ایثارو عشق...
ادامه مطلب...

توسعه یافتگی در گرو سلامت روان

IMAGE

سه شنبه, 02 آذر 1395 پاسخ به سوالات اساسی   گرد آوری و تدوین:  سید بابک میرمبینی، دانشجوی دکترای روانشناسی منانه ملاح ، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی سیده فرزانه حسینی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی توسعه‌یافتگی هر جامعه به سلامت روان افراد آن جامعه بستگی دارد. عامل بسیاری از ناهنجاری‌ها و...
ادامه مطلب...

نیروی دریایی ناکام در مازندران

IMAGE

شنبه, 21 شهریور 1394 دکتر علی رستم نژاد نشلی:به نظر می رسد اولین تلاش های جدی برای تاسیس نیروی دریایی توسط ایران در زمان نادر شاه افشار وقوع یافت. نادرشاه به اهمیت تاسیس نیروی دریایی برای حفظ امنیت سر حدات شمالی ایران آگاه بود. تلاش هاویادگیری از کمک های جان التون کشتی ساز انگلیسی با مرگ نادر و سپس...
ادامه مطلب...

نویسندگی شغلی است که حساب معنوی آن پر است ولی حساب مالی آن خالی است!

IMAGE

دوشنبه, 25 فروردين 1393 ندا کلایی:در اواخر زمستان به سر می بریم. برف و سوز آن سرمای سختی را به وجود آورده است و به دنبال آن سوز جدایی از «اسفندیار زرکوب تهرانی» نیز برآن افزوده است. به یاد دارم، تقریباً سه سال پیش بود که با او آشنا شدم؛ زمانی که تازه کار خبرنگاری را درروزنامه بشیر مازندران شروع کرده...
ادامه مطلب...

دریا نیوز حیا کن؛صدا و سیما را رها کن!

IMAGE

پنج شنبه, 29 اسفند 1392 شبکه ی استانی در سایت هادریا نیوز حیا کن صدا و سیما را رها کن!ماهنامه ارمون:«دریا نیوز» را می توان جدی ترین منتقد صدا و سیمای مازندران نامید. این سایت، بارها و با عناوینی مختلف، صدا و سیما را مورد انتقاد قرار داده است. در یکی از این نوشته ها؛ دریا نیوز به آماری که مدیر و قائم...
ادامه مطلب...

 

 

 

 

 

 

طراحی و ساخت : شرکت تحلیلگران ایده طبرستان