ماهنامه ارمون

آخرین خبرها :

"مازیار" است در آن کوش که خوش دل باشی!

 حدس زدم که "آلمانی" هستند ولی طبق معمول، پیش بینی ام درست از آب درنیامد! زن و شوهر نسبتا مسن، اهل اوکراین بودند و توریست. با فارسی دست و پا شکسته از من نشانی خیابان "مازیار" را پرسیدند و من با انگلیسی دست و پا شکسته جواب دادم که با من بیایید. سه نفری، پیاده راه افتادیم و کمی بعد رسیدیم به ابتدای"مازیار"در تقاطع آن با خیابان خاقانی. کمی ایستادند و من از آن ها پرسیدم چطور شد که خواستند "مازیار"را ببینند؟ مرد (که فارسی را روان تر صحبت می کرد) گفت:"من و همسرم به تاریخ ایران و مازندران علاقه زیادی داریم و می دانستیم که مازیار اسم یکی از شخصیت های تاریخی این منطقه است، بنابراین وقتی شنیدیم که خیابانی در ساری به این نام وجود دارد علاقه مند شدیم از نزدیک اینجا را ببینیم". با شنیدن این حرف هم دچار احساس غرور شدم و هم سرخوردگی، به این دلیل که به یادم آورد چقدر ما ساروی ها از جاذبه های تاریخی و فرهنگی شهرمان غافلیم.

خانم اوکراینی کمی بعد با مخلوطی از فارسی و انگلیسی راجع به ساختمان درب و داغان ابتدای خیابان از من سوال کرد، گفتم:"اینجا سالن مخروبه سینما ایران است که متاسفانه چندین سال است به این شکل درآمده و کسی به آن رسیدگی نمی کند." بعد دوباره فکر و خیال می آید توی سرم – اصلا خیابان مازیار جان می دهد برای قدم زدن و تصویرسازی – و در ذهنم تصور می کنم جمعیت مشتاقی را که در یک غروب پاییزی یا بهاری یا ... در حال بیرون آمدن از سینما ایران هستند؛ تصویر قشنگی است که سال هاست وجود خارجی ندارد.

برایشان توضیح می دهم که مکان فعلی ساختمان بیمه البرز که در ابتدای این خیابان قرار گرفته در واقع یک خانه قدیمی سنتی بسیار زیبا و قدیمی بوده که حالا تبدیل شده به ساختمانی اداری؛ خانه ای با حیاطی بزرگ و دو طبقه عمارت باشکوه که هر طبقه دارای چندین اتاق و سرسرا و سالن بوده؛ چیزی شبیه به خانه ی توی فیلم "یه حبه قند" اما زیباتر و بزرگ تر.

خانم اوکراینی مثل من علاقه مند سینماست و فیلم ایرانی هم زیاد دیده، گفت:"اینجا می تواند لوکیشن فیلم های عاشقانه ی خیابانی باشد!" البته این حرف را هم با فارسی دست و پا شکسته گفت!

خیابان مازیار از وقتی که یادم می آید همین شکلی بوده، با درختانی زیبا و تنومند که دو طرف خیابان قرار گرفته اند و اینجا را تبدیل کرده اند به یکی از زیباترین خیابان های ساری و شاید مازندران.

همچنان قدم می زنیم و زوج مسن مدام عکس می گیرند. نرسیده به سه راه کارمندان از من می خواهند درب یکی از خانه های قدیمی را بزنم و از صاحب خانه بخواهم که از منزلش دیدن کنیم. پیشنهاد جذاب ولی احتمالا دردسرسازی است! زنگ یکی از خانه ها را فشار می دهم و کمی بعد از شانس خوبمان پیرزنی مهربان در را باز می کند و وقتی برایش توضیح می دهم با روی خوش ما را به داخل خانه دعوت می کند؛ خانه ای نقلی با حیاطی دنج و حوضی کوچک و یک باغچه سبز( یاد مرحوم شکیبایی می افتم در سریال خانه سبز) پیرزن مهربان برایمان چای می آورد و می گوید: "مازیار" با اینکه محله نیست ولی با توجه به کوچه های متعددی که دارد و در آنها ساکنین زیادی زندگی می کنند شبیه یک محله بزرگ است". مرد اوکراینی درباره بافت خیابان می پرسد و پیرزن مهربان جواب می دهد:" از وقتی که یادم هست اینجا به همین شکل بوده و فقط چند ساختمان اداری مثل دادگستری ساخته شده و کمی شکل مازیار را تغییر داده اند. قدیم ها که این همه ماشین نبود می شد قدم زدن آدمهای مختلفی را تماشا کرد الان مثل سابق نیست هر چند غروب ها زن و شوهرهایی را می بینم که در حال پیاده روی و ورزش کردن اند".

وقتی خداحافظی می کنیم و بیرون می آییم خانم اوکراینی درباره دیوار طولانی آن سمت خیابان مازیار می پرسد، می گویم آنجا دیوار پادگان ساری است که به نوعی جزو ویژگی های ساختاری و شناسنامه خیابان مازیار محسوب می شود، البته قرار است با پافشاری های شهردار تازه نفس ساری به جای دیگری منتقل شود و به جایش یک فضای تفریحی تجاری بسازند. این را می گویم ولی توی دلم اعتراف می کنم که معلوم نیست کِی این اتفاق خواهد افتاد!

نم نم باران شروع می کند به باریدن و ما سه نفر رسیده ایم به انتهای خیابان مازیار، جایی که منتهی می شود به میدان راه آهن و ایستگاه قطار و قطار همیشه برایم معنی رفتن می دهد، نه رسیدن.احساس می کنم سفر کوتاه وسه نفره ی ما هم به انتهایش رسیده است. زوج نسبتا مسن اوکراینی که انگار در همین مدت کوتاه بیشتر عاشق هم شده اند (اصلا یکی از ویژگی های قدم زدن در خیابان مازیار ساری برانگیخته شدن حس نوستالژیک آدم و احساساتی شدن است، مخصوصا وقتی که باران نم نمی هم ببارد) از من تشکر می کنند اما در واقع این من هستم که باید از آن ها تشکر کنم چون باعث شدند یادم بیاید که خانه ام نزدیک"مازیار"است، خیابانی زیبا و باشکوه و قدیمی که پتانسیل مناسبی دارد برای اینکه کارکرد "چهارباغ"اصفهان را داشته باشد؛ البته در مقیاسی کوچک تر. پیشنهادم به ساروی ها؛ عصر یک روز بهاری به "مازیار" بروید و عطر خوش بهار نارنج را به سینه هدیه کنید، عید که باشد خلوت تر و قشنگ تر است و تماشای زیبایی آن سوغات این کهن دیار.

هومن حکیمی

عمیق‌ترین ترس‌ها و باورها

IMAGE

دوشنبه, 23 اسفند 1395   محمد رضا شکری امیری   هرگاه در زندگی شرایطی پیش می‌آید که مجبور می‌شویم با بحرانی دست و پنجه نرم کنیم، به این موضوع فکر نمی‌کنیم که اگر امروز در برابر مشکلات، واکنش‌های مناسب از خود نشان دهیم، فردای سرشار از اعتماد به نفسی خواهیم داشت و تبدیل به فردی قوی‌تر می‌شویم. این...
ادامه مطلب...

باید پلاستیک را کنار بگذاریم

IMAGE

شنبه, 25 دی 1395   در گفتگو با رییس دانشکده منابع طبیعی ساری مطرح شد؛ باید پلاستیک را کنار بگذاریم.   احسان شریعت   استان مازندران از حیث دارا بودن جنگل ها و منابع طبیعی ارزشمند در کنار چند استان شمالی از ارزشمندترین مناطق کشور محسوب می شود. جنگل هایی که به نظر می رسد در دهه های گذشته از میزان...
ادامه مطلب...

تاراج طلای سبز در مقابل چشمان عقاب

IMAGE

شنبه, 25 دی 1395 جنگل های جگله ای، قربانی توسعه سارا ربیعی جنگل به اراضی بیش از نیم هکتاری گفته می شود که دارای درختانی با ارتفاعی بالای 5 متر و تاج پوشش بیش از 10 درصد (در تعریف ملی 5 درصد) بوده و یا درختان قادر باشند در حالت طبیعی به کیفیت مذکور برسند. اراضی که تحت کاربری زراعی، باغی و مسکونی...
ادامه مطلب...

قانون حمایت از منابع طبیعی

IMAGE

شنبه, 25 دی 1395 رضا شعبانی  دانشجوی دکتری حقوق خصوصی اصل 50 قانون اساسی: "در جمهوری اسلامی،حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسل های بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند،وظیفه عمومی تلقی می گردد.از این رو فعالیت های اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران...
ادامه مطلب...

مدیون پند و نصیحت پدرم هستم

IMAGE

شنبه, 25 دی 1395 گفت و گو با "رضا زارع"، مدیر فنی و داخلی چاپخانهزارع ساری "رضا زارع"، مدیر فنی و داخلی چاپخانهزارع ساری است. بیست و هفت سال دارد و تحصیل کرده رشته مهندسی برق است. او هم مثل سایر اعضای خانواده اش از کودکی با کار در چاپخانه آشنا شد و حین تحصیل در امور طراحی، لیتوگرافی، چاپ و صحافی...
ادامه مطلب...

دستان ایثار و ابتکار

IMAGE

شنبه, 25 دی 1395 معلولان از جامعه جدا نشوند بارها از ایثارگری های معلمان ایرانی شنیده ایم. معلمی که در آتش سوخت تا دانش آموزان کلاسش را نجات بخشد تنها نمونه ای از هزاران نمونه از ایثارگری ها و فداکاری های معلمان سختکوش این مرزوبوم است. این بار نیز معلمی در شهرستان گلوگاه مازندران، ایثارو عشق...
ادامه مطلب...

توسعه یافتگی در گرو سلامت روان

IMAGE

سه شنبه, 02 آذر 1395 پاسخ به سوالات اساسی   گرد آوری و تدوین:  سید بابک میرمبینی، دانشجوی دکترای روانشناسی منانه ملاح ، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی سیده فرزانه حسینی، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی توسعه‌یافتگی هر جامعه به سلامت روان افراد آن جامعه بستگی دارد. عامل بسیاری از ناهنجاری‌ها و...
ادامه مطلب...

نیروی دریایی ناکام در مازندران

IMAGE

شنبه, 21 شهریور 1394 دکتر علی رستم نژاد نشلی:به نظر می رسد اولین تلاش های جدی برای تاسیس نیروی دریایی توسط ایران در زمان نادر شاه افشار وقوع یافت. نادرشاه به اهمیت تاسیس نیروی دریایی برای حفظ امنیت سر حدات شمالی ایران آگاه بود. تلاش هاویادگیری از کمک های جان التون کشتی ساز انگلیسی با مرگ نادر و سپس...
ادامه مطلب...

نویسندگی شغلی است که حساب معنوی آن پر است ولی حساب مالی آن خالی است!

IMAGE

دوشنبه, 25 فروردين 1393 ندا کلایی:در اواخر زمستان به سر می بریم. برف و سوز آن سرمای سختی را به وجود آورده است و به دنبال آن سوز جدایی از «اسفندیار زرکوب تهرانی» نیز برآن افزوده است. به یاد دارم، تقریباً سه سال پیش بود که با او آشنا شدم؛ زمانی که تازه کار خبرنگاری را درروزنامه بشیر مازندران شروع کرده...
ادامه مطلب...

دریا نیوز حیا کن؛صدا و سیما را رها کن!

IMAGE

پنج شنبه, 29 اسفند 1392 شبکه ی استانی در سایت هادریا نیوز حیا کن صدا و سیما را رها کن!ماهنامه ارمون:«دریا نیوز» را می توان جدی ترین منتقد صدا و سیمای مازندران نامید. این سایت، بارها و با عناوینی مختلف، صدا و سیما را مورد انتقاد قرار داده است. در یکی از این نوشته ها؛ دریا نیوز به آماری که مدیر و قائم...
ادامه مطلب...

 

 

 

 

 

 

طراحی و ساخت : شرکت تحلیلگران ایده طبرستان