یادت هست چه مصیبتی کشیدم؟!

  • پرینت

قاسم رضایی که شده برترین فرنگی کار تاریخ کشتی ایران:

 

برای الصاق شدن به تاریخ فقط به یک فرصت نیاز داشت که آن را در مرداد 95 مهیا دید و اشتباه نکرد و نصیب خود ساخت. او شده تاریخی ترین فرنگی کار کشتی ایران و برای یگانه شدن و اولین دو مداله شدن در المپیک ها، پنج سال تمام چشم بر هر لذتی بست.

قاسم رضایی در سال 2010 قصد داشت بلیتی دائمی به مقصد باکو بگیرد اما زندگیش چنان یک داستان باورنکردنی عوض شد و دیگر کسی نیست که توانایی هایش برای اینکه دردانه فرنگی باشد نادیده بگیرد.

رضایی یکی از کسانی بود که در سال تمام شده، باعث شادمانی مان شد و به پهنای دل، ما را لبریز از شوق کرد.

گپ کوتاه مان با این ستاره آملی وزن 98 کیلوگرم دنیا را بخوانید:

حالا شدی پرافتخارترین کشتی گیر فرنگی ایران در المپیک ها.حتی فراتر از حمید سوریان.

آمار و ارقام اینجور می گوید اما خودم احساس می کنم که اینگونه نیست و حتما هم نیست! ستاره های زیادی در کشتی فرنگی داریم.

بله اما هیچکدام دو نشان در المپیک ها نداشته اند.

خدا را را شکر می کنم که توانستم به این جایگاه برسم. فقط می گوییم مدال اما خیلی ها نمی دانند که چقدر زجر کشیدیم برای این مدال ها.

به سال 2010 برگردیم حتی نزدیک بود به کشور آذربایجان بروی و برای همیشه آنجا بمانی. اما بالاخره حقت را گرفتی.

 

بله. خوشبختانه درست متوجه منظورم شدید. سال های سختی را گذراندم. زمانی بود که یک تمام شده تصور می شدم. خیلی ها خواستند تا نباشم اما یکی صدایم زد. خدا را می گویم. گفت بمان و عرق بریز و حقت را بگیرد.

ولی گرفتن یک طلا و یک برنز المپیک و یک نقره جهان عملکردت را در 5 سال بازگشتت به تیم ملی دست نیافتنی کرده. چطور توانستی پس از دو سال دوری، با چنین قدرتی برگردی؟

شاید باورت نشود. تا مرز کنار  گذاشتن کشتی هم رفتم. یعنی وقتی که دیدم رهایم نمی کنند و آزار می بینم، گفتم کشتی را بگذارم کنار و بشینم درسم را بخوانم و بیخیال کشتی شوم. یادت هست دیگر؟ آن موقع من یک برنز جهان داشتم اما خیلی تلخ کنارم گذاشتند ولی سردی خیلی زود به گرمی تبدیل شد. دوستانم پس از خدا دلم را گرم کردند.

خوش شانس هم بودی. ناگهان چند دوپینگی معرفی شدند و راه و مجال برایت باز شد.

من که دوست ندارم خار به چشم دشمنم برود چه برسد به محرومیت دوستانم. اما آن اتفاقات هم بی تاثیر نبود هر چند من فرصت مقابله با آنها را هم نداشتم که بجنگم. یعنی اجازه نمی دادند ولی پس از اینکه به دوبنده تیم ملی رسیدم هم، شانسی نیاوردم.

استانبول 2011. برگشتی به تیم ملی و رفتی به جهانی ولی دوباره بدشانسی آوردی.

می خندد) بله. خودم به اسرائیل. خب نباید کشتی می گرفتم. آن همه سعی کردم و دوباره دوبنده را گرفتم ولی چه سود که حتی یک دقیقه کشتی نگرفتم. منتها برای سال های بعدی انگیزه گرفتم.

سال 95 به خوبی سال 91 برایت نبود لابد؟

 

مکث) راستش نه، برنز المپیک ریو به زیبایی طلای المپیک لندن نبود اما باز هم برایم اهمیت زیادی داشت. می گویند یک برنز المپیک اندازه 3 تا طلای جهان می ارزد.

این بار به حریف کوبایی ات باختی که خیلی جوان بود. زورت نرسید. پیر شدی؟

 (خنده های بلند) همین حالا با او کشتی بگیرم شکستش می دهم. بالاخره کشتی است دیگر، ممکن است ببازی؛ چه کسی تا حالا نباخته است. من به آرتور الکسانیان ارمنستانی فکر می کردم. همه ما را در فینال می دیدند. ایراد منم این بود که خیلی زود به او فکر می کردم. اما در هر صورت توانستم مدال بگیرم.

خصیصه تو همیشه همین بوده، بازگشت با مدال از مسابقات مهم.

و البته جنگیدن حتی وقتی که حق توست که در تیم ملی باشی. یادت هست چه مصیبتی کشیدم؟ مجبور شدم در انتخابی های تیم ملی آن فشار را تحمل کنم. بعدشم رفتم مسابقات بین المللی و نتیجه گرفتم. تازه آن موقع دوبنده را به طلایی المپیک قبلی دادند.

خلاصه 95 خودت را توصیف کن.

شش ماه سخت و عصبی و خسته کننده و آخرش لذت بخش و عالی و شش ماه دوم دورهمی های زیاد با دوستان و پس از مدت ها نفس کشیدم. کم کردن خلاهای درونی و نفس کشیدن درست و حسابی. راستی به درس هایم هم خوب رسیدم.

اوضاع در سال 96 چطور می گذرد؟

نمی دانم چه پیش می آید. فعلا می خواهم از نوروز لذت ببرم. سال های زیادی است که عید نداشتم اما 96 می خواهم دلی از عزا دربیاورم.

یعنی سفر بروی؟

 

نه نه کجا بهتر از پیش پدر و مادر بودن. کلی رفیق با مرام دارم که برنامه ریزی کردم عید را با آنها باشم و لذت ببرم. برنامه هام حول خانواده ام تنظیم شده و دوست ندارم زیاد از آنها دور باشم.